fereshteye.tanhaei | ||
|
سیـب از درخت افتاد...
عشق تو
آرزوهایت بلند بود، دست های من کوتاه؛
تو نردبان خواسته بودی، من صندلی بودم؛
با این همه، فراموشم نکن؛
وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای؛
و به ماه فکر می کنی ...
![]() دلتنگم، دلتنگ آرزوهای محال کودکی ام؛ دلتنگ راه هایی که پیمودنش میسر نبود؛
دلتنگ احساس های پاک کودکانه ام؛
دلتنگ آدم برفی هایی که در حیاط خانه مان لبخند می زدند؛
آه، اکنون دل تگرگ زده ام؛
چون پائیز زمستان زده ی امسال، می بارد و می بارد؛
دریغ، خانه ام برفیست، دلم تگرگ زده؛
من، آدم برفی ام، با لبخندی یخ زده و بی روح بر لبانم؛
با چشمانی مغموم و بهت زده، هیچ شال گردن و تن پوشی؛
سرمای درونم را گرم نخواهد کرد،
آه از سرمای درون، آه ...
![]()
آری ... قلب عزیزم !!
لطفا" خودت را درگیر هر چیزی نکن ...
شاید تو هم مثل دیگران خودت و وظیفه ات را از یاد بردی !!!
مترسک تو اینجا چه میکنی؟ عشق زمینی پوچیِ احمقانه ای دارد که دلت و همه ی احساست را به بند می کشد.. تو مرا آنقدر آزردی .. ديدي اي دل عاقبت زخمت زدند؟ بار خدایا باز دل به یاد تو فغان می کند؛
نمی دانم در جستجوی تو دیرینه کتاب کهن تاریخ را مطالعه کنم یا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟
دل را به یاد موهبت های تو آرام کنم یا به تعریف آفریده هایت؟
خدایا، گاه که از همه نا آدمی ها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم آسان می سازد؛
خدایا عشق زیباست اما کدامین عشق پرشورتر از عشق به توست که یادت قلب ها را به اوج لذت ها می رساند و مرگ را زیباترین پدیده ها می سازد؛
خدایا، شرم مرا از آن باز می دارد که از تو چیزی بخواهم چرا که هر چیزی را قبل از آنکه بخواهم به من داده ای؛
اما خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی دریغ مدار که تا زنده ام توان خواندن نماز ایستاده را داشته باشم، که عشقت از دلم بیرون نرود و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم؛
ای محبوب من، ما را پاک بگردان، پاک بمیران و پاک محشور بگردان که تو رب العرش العظیمی ...
![]() همیشه ذره ای حقیقت؛ پشت هر "فقط یه شوخی بود"
من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر.
برف نگرانم نمیکند
بيمــاری سَختــی گرفتــــه ام نامَش تنهايــی است...!!
و تــ ـو نیســ ـتے رویاے تمــ ـام ناشدنے
|
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |