fereshteye.tanhaei | ||
|
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد / طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم /
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا / دگر حتّی طلب آب ز دریا نکنیم /
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم / طلب سوختن بال و پر کس نکنیم / یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم / گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم / خود بسازیم به هردرد که ازدوست رسد / بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم / و به هنگام عبادت سرسجاده ی عشق / جز برای دل محبوب دعایی نکنیم / یاورخویش بدانیم خدا یاران را / جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم / گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان / با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم / یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم / وقت پرپرشدنش ساز و نوایی نکنیم / پر پروانه شکستن هنر انسان نیست / گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم / دوستداری نبود بندگی غیر خدا / بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم / یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد / طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم /
فقط برای خودم هستم ...! من ...؟!
چه دو حرفیه وسوسه انگیزیست ...
این من! نه زیبایم، نه مهـربانم ... نه عـاشق و نه محتاج نگاهی ...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست ...
فقط برای خودم هستم ... خوده خودم! مال خودم! صبورم و عجول ...!
سنگین، سرگردان، مغرور، قـانع، با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد ...!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی؛
هیچ ندارم
راهت را بگیــر و بـــــــرو
حوالی ما توقف ممنــــوع است ...!
![]()
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
قطار می رود ... تو می روی ...
تمام ایستگاه می رود ...
و من چقدر ساده ام که سال های سال، در انتظار تو؛
کنار این قطار رفته ایستاده ام؛
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام ...!
![]()
دعای باران چرا ؟!
دعای عشق بخوان
این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین
خدایا ...
کمی عشق ببار
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟ با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟
همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم :
بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟
![]() اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مـزمـن !
دیـــگـر مـهـم نـیـســت :
بــــــــــودن یا نـبـــــــــودن ؛
دوست داشـتــن یا نـداشـتـــن ...
آنـچه اهـمـیـت دارد
کــــشــــداری رخـوتـنـاک حسی است
که دیگر تـو را به واکـنـش نمیکـشانــــد !
در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق می شـوی
و نـگـاه میکـنی و نـگــــــــــاه ...
![]()
شقايق گفت با خنده : نه بيمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت شنيدم سخت شيدا بود ...
ادامه مطلب گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می شود؛ گاهی با یک کلام، قلبی آسوده و آرام می گردد؛
گاهی با یک کلمه، یک انسان نابود می شود؛
گاهی با یک بی مهری، دلی می شکند؛
مراقب بعضی یک ها باشیم ...
در حالی که ناچیزند، همه چیزند ...!
![]() |
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |