مترسک تو اینجا چه میکنی؟
از باغچه بی برگم چه می خواهی...
اخر کدام پرنده است!که در خاک سوخته پی دانه حسرت بگردد...
تمام گلها در این باغچه خشک می رویند..
غنچه ها همه از بی ابی می میرند...
مترسک اخر نگاهت پی چه می دود؟
دست های خسته ات را پی اغوش کدامین پرنده گشوده ای ؟
اخر چرا وجود اندوه بارت مرا ویران می کند؟
تو اینجا چه میکنی مترسک!؟
چرا روی مدفن ارزوهایم سایه انداخته ای؟
مترسک برو...
برو دیگر عشق نمی خواهم.....

نظرات شما عزیزان:
میلاد 
ساعت0:17---22 بهمن 1390
دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد؛
یک بار قسمت کردم چندین برابر شد ...!
پاسخ:
مرسي قشنگ بود