fereshteye.tanhaei | ||
|
من مرده ام, من سالها پيش مرده ام سالها پيش شايد شبي كه اذرخشي تمام هستيم را زيرو رو كرد يا وقتي كه از شدت درد در چشمان خسته ي زمان به شماره افتادم و تمام زندگيم يكباره فنا شد آن وقت كه غم به دنيا نيامده بود و روي صورت خورشيد هنوز چروك نيفتاده بود انروز كه ماه گريه نميكرد و سايه ها ي سرد فقط يك اسم بودند و يك خواب عميق, سالروز شكوفائي عاطفه ام را شياطين با خون جشن گرفتند و خونخواران رذل مهمانان ان شدند روي پيكر نحيف و خسته ي من پايكوبي كردند وتكه تكه هاي وجودم را با لاشخور صفتان به پذيرائي نشستند ومن تنها در خودم شكستم, بوئيدن مرگ تنها ارزويم بود, خواب بارون روياي هميشگيم بود اما ديگه نه ناي رفتن داشتم و نه ياري موندن , همون روز بود كه سر بر بالين گورستانم گذاشتم .. اري اينجا ارامگاه كسي است كه ميداند هميشه تنهاست.....
نظرات شما عزیزان: milad261
![]() ساعت14:46---14 بهمن 1390
گفتم دل و جان در سر کارت کردم / هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که بکنی یا نکنی؟ / آن من بودم که گرفتارت کردم (عطار)
زندگي به من آموخت چگونه اشک بريزم ... اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ...زندگي به من آموخت درد و رنج چيست ... ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ...زندگي به من آموخت بي صدا گريستن را ...پس تا هست زندگي بايد کرد ...تا عشق هست ... عاشقي بايد کرد …تا دوستي هست ... دوست بايد داشت …تا دل هست ... بايد باخت …تا اشک هست ... بايد ريخت... تا لب هست ... بوسه بايد زد…تا بوسه هست ... بايد زد …تا معشوق هست ... عاشق بايد بود …تا شب هست ... بيدار بايد بود …تا هستي ... بايد بود !
از وقتی تو آمدی تازه میتوانم بودن را درک کنم!!!
تازه از وقتی تو آمدی شب را درک میکنم!!! با بودن و آمدن تو باران زیبا میشود!!! از وقتی تو آمدی تازه حرف مادرم را میفهمم که میگوید یاقوت شیرین است و حرف پدرم را که عشق زندگیست!!! از وقتی تو آمدی احساس پدید آمد!!! تمام اینها از وقتی تو آمدی خلق شده اند...وای به روزی که بروی!!!
✿ツ در سـکـوت ِخـلوت ِشـب ،
عـالـمی داریــم بـا هـم ... من ز ِسویی ، دل ز ِسویی ، دیده ی گـریِــان ز ِ سویی ...! ✿ツ پاسخ: باز یا بسته ... چه فرق می کند ؟ پنجره ... زخم همیشگی _ دیوار است ... مرســـــــــــــــي |
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |