خارج از وزن، سبک، وحشی به ته خط رسیدن...
به تمام اونچه گفتن و گفتی با چشای خیس خندیدن
مث یه خواب بد تو ذهن یک سگ پیر که تمام عمرو .. رو دیوار
مثل کفتار زوزه می کشم شبرو شکل یک زخم رو تنی بیمار
دلخوشم نکن ،که پشت این سنگر لشکری از سکوت و ترس و تردیده
ما همیشه دروغ می گفتیم گرگ اینجا تو گله خوابیده
یه پل شکسته بین دو هیچ خطرش هست که باز خم تر شه
یه سرنگ آلوده توی رگم پر ویروس دلتنگی و وحشت
مثل یه بچه گربه که لگد خورده خاطراتش تو کوچه ای خلوت
یه کسی شبیه تو حوا ،من آدمی که لای ادما می سوخت
یه درختم که کرم های تنش تنها دلخوشی شبهاشن
یه کویری که خواب می بینه رو تنش آب می پاشن
خارج از وزن،یه نت لالم که دل از سمفونی شدن کنده
بی صدا تر از همیشه داره با چشای خیس می خنده

نظرات شما عزیزان: