نفس می کشم نبودنت را
نیستی...
هوای بوی تنت را کرده ام می دانی؟
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
به همه ی زوج های خیابان های بارانی و کوچه های پاییزی حسودی می کنم ...
گرما زده می شوم ، تو را کم دارم
سرما میخورم ، تو در خونم پایین آمدی ...
تو نیستی آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران...
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
و من چتر می خواهم ...

نظرات شما عزیزان: