fereshteye.tanhaei | ||
|
گفت فرق رویا با آرزو چیست؟
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها (( فروغ فرخزاد ))
شبی که قلب لیلا سوخت
دل آینه ها خون شد
همین مجنون که می بینی از اینجا تازه مجنون شد
خواستم پرواز کنم تا آرزو تا آنسوی رویا
خواستم سرنوشت را به بازی بگیرم با تقدیر بجنگم و زنجیر ها را بگسلم
از خود رها شدم جستجویت کردم فریاد زدم تورا
در من طلوع کردی و نقش زیبایت را برلوح قلبم رسم نمودم
به شوق پرواز در آسمان عشقت خیز برداشتم پر گشودم
بال زدم بال زدم بال زدم
و ناباورانه دیدم که همچنان در قفسم همچنان پایم در زنجیر است
باورش کردم بیشتر از همیشه تو نیز باور کن آن را .........
![]()
کاشکی چشمامو میبستم کاشکی عاشقت نبودم اما هستم کاش ندونی بیقرارم کاش اصلا دوست نداشتم اما دارم....... کاش ندونی که دلم واسه چشات پر میزنه کاش ندونی که میاد هرروز بهت سر میزنه کاشکی بارون غمت منو میبرد کاش ندونی که نگاهم خیره مونده به نگاهت کاش ندونی که همیشه موندگارم چشم به راهت کاشکی احساسمو عشقت دیگه میمرد کاش گلاتو میسوزوندم کاش میرفتم نمیموندم اما موندم کاش یکم بارون بگیره کاش فراموشت کنم من اما دیره کاش ندونی که دلم واسه چشات پر میزنه کاش ندونی که میاد هروز میاد بهت سر میزنه کاش ندونی که نگاهم خیره مونده به نگاهت کاش ندونی که همیشه موندگارم چشم به راهت کاشکی احساسمو عشقت دیگه میمرد
نبودن هیچ کس سخت نیست، فراموش کردن یک بودن سخت است ...
شب های مهتابی با اینکه تاریکند، روشن اند
و شب های ابری با اینکه دلگیرند، دست و دل بازند
چون در نهایت می بارند
و وقتی که می بارند، سخاوتمندانه می بارند
برای همه، یکسان، بدون چشمداشت و پاک ...
![]() با عشق، زمان فراموش می شود و با زمان، عشق
دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن، کار آنهایی نیست که خدا را دارند ... ماه من، غم و غصه اگر هم روزی، مثل باران بارید؛
یا دل شیشه ای ات از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست؛
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن، و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست؛
او همانیست که در تارترین نقطه ی شب، راه نورانی امید نشانم می داد؛
او همانیست که هر لحظه دلش می خواهد همه ی وجودم، غرق شادی باشد؛
ماه من؛ غم و غصه اگر هست بگو تا باشد؛
معنی خوشبختی، بودن اندوه است ...
سیـب از درخت افتاد...
|
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |