fereshteye.tanhaei | ||||||||||||||||||||||||||||||||
|
محبت زیادی، همیشه آدم ها را خراب می کند؛ گاهی آدم ها می روند، نه برای اینکه دلیلی برای ماندن ندارند؛
بلکه آنقدر کوچکند که، تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند؛
او که رفتنی است، بگذار برود؛
چه باک ...؟!
![]() چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
تــــــو چه می فهمــــــی؟
حال و روز کسی را که دیگـــــــر... هیــــــچ نگاهــــــی دلش را نمی لـــــــرزاند ... ![]() لبخند که می زنم پیدایم می کنی. .. باران می بارد، تو از کنارم می گذری. ..
و.... حرف که میزنم چشمانت را میبندی. !. !. !. فریاد نمی کشم که بازگردی. . . می دانم امشب این آسمان تاب مــــاه را ندارد !!!...!!! لبخند می زنم... فراموش می کنم......... به همین سادگی نبودنت را باور کردم.... به هــــــمـــــیـــــنــــــــــــ ســــادگـــــــیـــ ـــــ ــــ ــ. . .! ![]() ببخش که برگ هایت را لگد کردم . و اما پاییز به من می گوید:
مینویسیم از روزهای توجیه و اعتراض من فقط... یک سوال ساده می کنم؟؟ خب!! آخرش که چه؟؟ من به چشم تو! تو به حرف من! من به کار تو! تو به درد من! فرود تو به آسمان! سقوط من،هبوط بر زمین! من به کفر تو! تو به دین من! شک من به تو اعتماد تو به خود!!!! نه من مجاب می شوم! نه فکر می کنی کمی!! پس چرا نمی روی؟؟؟ هر کسی به دین خود! آخرش که چه؟؟ نه تو نه من!!! همین!!! چشم های تو....
من و یک جاده چشم به راه جاده ای از شب تا خلوت ماه آخرین حادثه جاده تویی اتفاقی که نیفتاده تویی ... ![]()
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |